قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
2642
تاريخ الفي ( فارسى )
اربعمائه « 1 » [ - 499 ] هجرى ميانهء ايشان مصالحه واقع شد ، مقرّر آنكه شام و ديار بكر و آذربايجان و موغان و أرمن و گرجستان از آن سلطان محمّد باشد و باقى ولايت از آن سلطان بركيارق و نام هيچ يك از برادران را در ممالك ديگرى بر سر منبر ياد نكنند تا مادهء نزاع و فساد بالكليّه مرتفع باشد . و اين مصالحه تا آخر ايّام سلطان بركيارق بر حال خود بود و به هيچ وجه إختلال به انتظام او راه نيافت . و در دوازدهم شهر صفر اين سال ، وزير سلطان بركيارق أعزّ ابو المحاسن عبد الجليل دهستانى « 2 » وقتى كه از خيمهء خود سوار شده متوجّه ملازمت سلطان بود ، به دست جوانى أشقر « 3 » به قتل رسيد . گويند آن جوان غلام ابو سعيد حدّاد بود كه وزير مذكور در سال سابق ، او را كشته بود و اين غلام از آن روز ، فرصت مىجست . و بعضى مىگويند كه آن جوان أشقر از باطنيّه بود . على اىّ حال ، وزير أعزّ ابو المحاسن در ميان وزرا به كرم و حسنخلق و نيكومعاملگى مشهور و معروف بود ؛ چنانچه مشهور است كه يكى از سوداگران به او متاعى فروخته به هزار دينار . روزى وزير آن تاجر را گفت كه : به عوض هزار دينار برو از برادان « 4 » پنجاه كرّ « 5 » گندم بگير . و در آن روز ، بهاى هر كر بيست دينار بود . سوداگر از قبول گندم ابا و امتناع نموده گفت : من گندم نمىخواهم ، مرا هزار دينار نقد بايد . اتّفاقا ، روز ديگر سعر « 6 » غلّه بالا رفت و ثمن يك كرّ گندم به پنجاه دينار رسيد . روز ديگر ، چون سوداگر به مجلس وزير درآمد رو به او كرد و گفت : اى تاجر صاحب بخت ، امروز خبر دارى كه بهاى گندم به چند است ؟ سوداگر چون ديروز گندم قبول نكرده بود امروز باز اظهار آن معنى نمود و گفت : من وقتى صاحب بخت توانستم بود كه گندم قبول كرده بودم . وزير گفت : اگرچه تو قبول نكردى ، امّا ما عقد خود را فسخ نكرديم . برو پنجاه كرّ گندم خود را بگير و به فروش . تاجر گويد ، من فى الحال روى به برادران آورده از ثمن گندم دو هزار و پانصد دينار گرفتم
--> ( 1 ) . قطعا اين تاريخ اشتباه است ؛ چراكه پنجمين و آخرين نبرد بين دو سلطان سلجوقى در جمادى الآخر سال چهار صد و نود و شش هجرى ( هزار و صد و سه ميلادى ) در خوى اتّفاق افتاد كه به شكست سلطان محمّد انجاميد ؛ - ابن جوزى ، المنتظم ، ج 9 ، ص 138 ؛ ابن أثير ، الكامل ، ج 10 ، ص 236 . ( 2 ) . نظام الدّين ابو المحاسن عبد الجليل أعزّ بن محمّد دهستانى ، كه از صفر چهار صد و نود و سه تا تاريخ قتلش در دوازدهم ذيحجّهء سال چهار صد و نود و پنج مقام وزارت سلطان بركيارق را داشت . ابن أثير او را « الوزير الأعزّ » مىنويسد و صاحب راحة الصّدور او را أعزّ الملك خوانده و در زبدة التّواريخ لقب فارسى جهت او ذكر مىكند كه « دردانه » است ؛ - عبّاس اقبال ، وزارت در عهد سلاطين بزرگ سلجوقى ، ص 115 . ( 3 ) . أشقر : كسى كه رنگ پوستش سرخ و سفيد باشد . - و . ( 4 ) . كذا فى المتن . مفهوم نشد . ( 5 ) . ق : گو . پيمانهء خواربار كه مر اهل عراق است ؛ - منتهى الارب ( به نقل از : لغتنامهء دهخدا ) . ( 6 ) . سعر : قيمت . - و .